دیوان حافظ/دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم دیوان حافظ  از حافظ
دوش بیماری چشم تو ببرد از دستم
دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۱۴ دوش بیماری چشم تو ببرد از دستملیکن از لطف لبت صورت جان می‌بستم ۳۵۹
 عشق من با خط مشکین تو امروزی نیستدیرگاهست کزین جام هلالی مستم 
 از ثبات خودم این نکته خوش آمد که بجوردر سر کوی تو از پای طلب ننشستم 
 عافیت چشم مدار از من میخانه‌نشینکه دم از خدمت رندان زده‌ام تا هستم 
 در ره عشق از آن سوی فنا صد خطر استتا نگوئی که چو عمرم بسر آمد رستم 
 بعد ازینم چه غم از تیر کج انداز حسوُدچون بمحبوب کمان ابروی خود پیوستم 
 بوسه بر دُرج عقیق تو حلالست مراکه بافسوس و جفا مُهرِ [۱] وفا نشکستم 
 صنمی لشکریم غارت دل کرد و برفتآه اگر عاطفت شاه نگیرد دستم 
  رتبت دانش حافظ بفلک بر شده بود  
  کرد غمخواری شمشاد بلندت پستم  

  1. چنین است در ق بدون واو عاطفه، و بدون شبهه همین صواب است لاغیر و مهر بضم میم مراد است بقرینهٔ «دُرج عقیق» در مصراع اوّل، غالب نسخ: مهر و وفا «با واو عاطفه»، ملاحظه شود این بیت دیگر خواجه: دُرج مُحبّت بر مُهر خود نیست  یا رب مبادا کام رقیبان، و نیز این بیت او: خون شد دلم از حسرت آن لعل روان‌بخش ای دُرج محبّت بهمان مهر و نشان باش،