حافظ (غزلیات)/دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم)
'


دوستان! وقت گل آن بِه که به عشرت کوشیمسخن اهل دل است این و به جان بِنوشیم
نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذردچاره آن است که سجاده به مِی بفروشیم
خوش هواییست فرح‌بخش، خدایا بفرستنازنینی که به رویش مِی گلگون نوشیم
ارغنون‌سازِ فلک رهزن اهل هنر استچون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم؟
گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبیلاجَرَم ز آتش حِرمان و هوس می‌جوشیم
می‌کشیم از قدحِ لاله شرابی موهومچشم بد دور که بی مطرب و مِی مدهوشیم
حافظ این حال عجب با که توان گفت که مابلبلانیم که در موسم گل خموشیم