دیوان حافظ/دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو

{{سرصفحه | عنوان = دیوان حافظ | مؤلف = حافظ | قسمت = دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را | قبلی = به ملازمان سلطان که رساند این دعا را | بعدی = دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیزباشد که بازبینیم دیدار آشنا را
ده روز مهر گردون افسانه است و افسوننیکی بجای یاران فرصت شمار یارا[۱]
در حلقهٔ گُل و مل خوش خواند دوش بلبلهاتِ الصبوح هبوا یا ایّها السکارا
ای صاحب کرامت شکرانهٔ سلامتروزی تفقّدی کن درویش بینوا را
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرفستبا دوستان مروّت با دشمنان مدارا
در کوی نیکنامی ما را گذر ندادندگر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را
آن تلخ‌وش که صوفی اُم الخبائثش خوانداَشهی لنا و اَحلی من قبلة العذارا
هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستیکاین کیمیای هستی قارون کند گدا را
سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزددلبر که در کف او مومست سنگ خارا
آیینهٔ سکندر جام میست بنگرتا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا
خوبان پارسی‌گو بخشندگان عمرندساقی بده بشارت رندان پارسا را
حافظ بخود نپوشید این خرقهٔ می آلود
ای شیخ پاک دامن معذور دار ما را
  1. در نسخهٔ «خ» ..