حافظ (غزلیات)/دل از من برد و روی از من نهان کرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دل از من برد و روی از من نهان کرد)
'


۱۳۷ دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان کرد ۱۰۷
 شب تنهائیم در قصد جان بودخیالش لطفهای بیکران کرد 
 چرا چون لاله خونین‌دل نباشمکه با ما نرگس او سرگران کرد 
 کرا گویم که با این درد جانسوزطبیبم قصد جان ناتوان کرد 
 بدانسان سوخت چون شمعم که بر منصراحی گریه و بربط فغان کرد 
 صبا گر چاره داری وقت وقتستکه درد اشتیاقم قصد جان کرد 
 میان مهربانان کی توان گفتکه یار ما چنین گفت و چنان کرد 
  عدو با جان حافظ آن نکردی  
  که تیر چشم آن ابرو کمان کرد