حافظ (غزلیات)/دل از من برد و روی از من نهان کرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دل از من برد و روی از من نهان کرد)
'


دل از من برد و روی از من نهان کردخدا را با که این بازی توان کرد شب تنهاییم در قصد جان بودخیالش لطف‌های بی‌کران کرد چرا چون لاله خونین‌دل نباشمکه با ما نرگس او سرگران کرد که را گویم که با این درد جان سوزطبیبم قصد جان ناتوان کرد بدان سان سوخت چون شمعم که بر منصراحی گریه و بربط فغان کرد صبا گر چاره داری وقت وقت استکه درد اشتیاقم قصد جان کرد میان مهربانان کی توان گفتکه یار ما چنین گفت و چنان کرد عدو با جان حافظ آن نکردیکه تیر چشم آن ابروکمان کرد