حافظ (غزلیات)/دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد)
'


۱۳۹ دلبر برفت و دلشدگانرا خبر نکردیاد حریف شهر و رفیق سفر نکرد ۱۱۴
 یا بخت من طریق مروّت فرو گذاشتیا او بشاهراه طریقت گذر نکرد 
 گفتم مگر بگریه دلش مهربان کنمچون سخت بود در دل سنگش اثر نکرد 
 شوخی مکن که مرغ دل بیقرار منسودای دام عاشقی از سر بدر نکرد 
 هر کس که دید روی تو بوسید چشم منکاری که کرد دیدهٔ من بی نظر نکرد 
  من ایستاده تا کنمش جان فدا چو شمع  
  او خود گذر بما چو نسیم سحر نکرد