دیوان حافظ/در عهد پادشاه خطابخش جرم‌پوش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
خوشا شیراز و وضع بی‌مثالش دیوان حافظ  از حافظ
در عهد پادشاه خطابخش جرم‌پوش
دلم رمیده شد و غافلم من درویش
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۲۸۵ در عهد پادشاه خطابخش جرم پوشحافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش ۲۹۰
 صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشستتا دید محتسب که سبو می‌کشد بدوش 
 احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشانکردم سوال صبحدم از پیر می فروش 
 گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمیدرکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش 
 ساقی بهار میرسد و وجه می‌نماندفکری بکن که خون دل آمد ز غم بجوش 
 عشقست و مفلسیّ و جوانیّ و نوبهارعذرم پذیر و جرم بذیل کرم بپوش 
 تا چند همچو شمع زبان آوری کنیپروانهٔ مراد رسید ای محبّ خموش 
 ای پادشاه صورت و معنی که مثل تونادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش 
  چندان بمان که خرقهٔ[۱] ازرق کند قبول  
  بخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش  

  1. خرقه ازرق از شعار صوفیّه بوده است (رجوع شود برای شواهد آن بحواشی آخر کتاب) و مقصود از خرقه قبول کردن جانشین مرشد شدن است یعنی چندان بمان که فلک پیر فانی شده و بخت جوانت جانشین آن گردد - خ بجای خرقهٔ : جامهٔ.