حافظ (غزلیات)/در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش)
'


در عهد پادشاه خطابخش جرم پوشحافظ قرابه کش شد و مفتی پیاله نوش صوفی ز کنج صومعه با پای خم نشستتا دید محتسب که سبو می‌کشد به دوش احوال شیخ و قاضی و شرب الیهودشانکردم سوال صبحدم از پیر می فروش گفتا نه گفتنیست سخن گر چه محرمیدرکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش ساقی بهار می‌رسد و وجه می‌نماندفکری بکن که خون دل آمد ز غم به جوش عشق است و مفلسی و جوانی و نوبهارعذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش تا چند همچو شمع زبان آوری کنیپروانه مراد رسید ای محب خموش ای پادشاه صورت و معنی که مثل تونادیده هیچ دیده و نشنیده هیچ گوش چندان بمان که خرقه ازرق کند قبولبخت جوانت از فلک پیر ژنده پوش