حافظ (غزلیات)/در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست)
'


در دیر مغان آمد یارم قدحی در دستمست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیداوز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر بچه گویم هست از خود خبرم چون نیستوز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاستو افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچیدور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عُمر شدهٔ حافظهر چند که ناید باز تیری که بشد از شست