دیوان حافظ/دردم از یارست و درمان نیز هم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
در خرابات مغان نور خدا می‌بینم دیوان حافظ  از حافظ
دردم از یارست و درمان نیز هم
در نهانخانهٔ عشرت صنمی خوش دارم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۶۳ دردم از یارست و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هم ۳۷۶
 این که میگویند آن خوشتر ز حسنیار ما این دارد و آن نیز هم 
 یاد باد آنکو بقصد خون ماعهد را بشکست و پیمان نیز هم 
 دوستان در پرده میگویم سخنگفته خواهد شد بدستان نیز هم 
 چون سر آمد دولت شبهای وصلبگذرد ایّام هجران نیز هم 
 هر دو عالم یک فروغ روی اوستگفتمت پیدا و پنهان نیز هم 
 اعتمادی نیست بر کار جهانبلکه بر گردون گردان نیز هم 
 عاشق از قاضی نترسد می بیاربلکه از یرغوی[۱] دیوان نیز هم 
  محتسب داند که حافظ عاشقست  
  واصف ملک سلیمان نیز هم  

  1. یرغو که یارغو با الف نیز نویسند بمغولی بمعنی عدلیّه و استنطاق و مرافعهٔ مدّعی و مدَعی علیه و قانون است، و یارغوچی بمعنی قاضی و حاکم قانون (مقدمهٔ ج۱ جهانگشای جوینی ص کج)، سعدی گوید: گر بیوفائی کردمی یرغو بقاآن بردمی کان کافر اعدا میکشد وین سنگدل احباب را، – کلمه بعد را بجای «دیوان» بعضی نسخ «سلطان» دارند.