حافظ (غزلیات)/دردم از یار است و درمان نیز هم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دردم از یار است و درمان نیز هم)
'


دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز هم
این که می‌گویند آن خوشتر ز حسنیار ما این دارد و آن نیز هم
یاد باد آن کو به قصد خون ماعهد را بشکست و پیمان نیز هم
دوستان در پرده می‌گویم سخنگفته خواهد شد به دستان نیز هم
چون سر آمد دولت شب‌های وصلبگذرد ایام هجران نیز هم
هر دو عالم یک فروغ روی اوستگفتمت پیدا و پنهان نیز هم
اعتمادی نیست بر کار جهانبلکه بر گردون گردان نیز هم
عاشق از قاضی نترسد می بیاربلکه از یرغوی سلطان نیز هم
محتسب داند که حافظ عاشق است و آصف ملک سلیمان نیز هم