دیوان حافظ/درآ که در دل خسته توان درآید باز

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(درآ که در دل خسته توان درآید باز)
'


۲۶۱ درآ که در دل خسته توان درآید بازبیا که در تن مرده روان درآید باز ۲۶۴
 بیا که فرقت تو چشم من چنان در بستکه فتح باب وصالت مگر گشاید باز 
 غمی که چون سپه زنگ ملک دل بگرفتز خیل شادی روم رخت زداید باز 
 به پیش آینهٔ دل هر آن چه میدارمبجز خیال جمالت نمی‌نماید باز 
 بدان مثل که شب آبستن است روز از توستاره میشمرم تا که شب چه زاید باز 
  بیا که بلبل مطبوع خاطر حافظ  
  ببوی گلبن وصل تو می‌سراید باز