دیوان حافظ/دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن
ظاهر
| ۳۹۲ | دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن | در گوی او گدائی بر خسروی گزیدن | ۳۸۵ | |||
| از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن | از دوستان جانی مشکل توان بریدن | |||||
| خواهم شدن ببستان چون غنچه با دل تنگ | وانجا به نیک نامی پیراهنی دریدن | |||||
| گه چون نسیم با گل راز نهفته گفتن | گه سرّ عشقبازی از بلبلان شنیدن | |||||
| بوسیدن لب یار اوّل ز دست مگذار | کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن | |||||
| فرصت شمار صحبت کز این دوراهه منزل | چون بگذریم دیگر نتوان بهم رسیدن | |||||
| گوئی برفت حافظ از یاد شاه یحیی[۱] | ||||||
| یا رب بیادش آور درویش پروریدن | ||||||
- ↑ چنین است در خ نخ، ق س ی و سودی: شاه منصور،