حافظ (غزلیات)/دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیده)
'


دامن کشان همی‌شد در شرب زرکشیدهصد ماه‌رو ز رشکش جیب قصب دریده
از تاب آتش می، بر گرد عارضش خویچون قطره‌های شبنم بر برگ گل چکیده
لفظی فصیح شیرین قدی بلند چابکرویی لطیف زیبا، چشمی خوش کشیده
یاقوت جان فزایش از آب لطف زادهشمشاد خوش خرامش در ناز پروریده
آن لعل دلکشش بین وآن خنده‌ی دل آشوبوآن رفتن خوشش بین وآن گامِ آرمیده
آن آهوی سیه چشم از دام ما برون شدیاران، چه چاره سازم با این دل رمیده
زنهار تا توانی اهل نظر میازاردنیا وفا ندارد ای نور هر دو دیده
تا کی کشم عتیبت از چشمِ دلفریبتروزی کرشمه‌ای کن ای یار برگزیده
گر خاطر شریفت رنجیده شد ز حافظبازآ که توبه کردیم از گفته و شنیده
بس شکر بازگویم در بندگی خواجهگر اوفتد به دستم آن میوه‌ی رسیده