دیوان حافظ/خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
خیال نقش تو در کارگاه دیده کشیدم دیوان حافظ  از حافظ
خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
خیز تا خرقهٔ صوفی بخرابات بریم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۶۸ خیز تا از در میخانه گشادی طلبیمبرهِ دوست نشینیم و مرادی طلبیم ۳۶۷
 زاد راه حرم وصل نداریم مگربگدائی ز در میکده زادی طلبیم 
 اشک آلودهٔ ما گر چه روانست ولیبرسالت سوی او پاک نهادی طلبیم 
 لذّت داغ غمت بر دل ما باد حراماگر از جور غم عشق تو دادی طلبیم 
 نقطهٔ خال تو بر لوح بصر نتوان زدمگر از مردمک دیده مدادی طلبیم 
 عشوهٔ از لب شیرین تو دل خواست بجانبشکرخنده لبت گفت مَزادی[۱] طلبیم 
 تا بود نسخهٔ عطری دل سودازده رااز خط غالیه سای تو سوادی طلبیم 
 چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شادما بامّید غمت خاطر شادی طلبیم 
  بر در مدرسه تا چند نشینی حافظ  
  خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم  

  1. چنین است صریحاً با زاءِ معجمه در ل و در شرح سودی بر حافظ. سایر نسخ: «مرادی» با راءِ مهمله، و بدون شبهه مرادی تصحیف است و صواب همان مزادی است با زاءِ معجمه و بفتح میم که مصدر زاد یزید است مانند زیاد و زیادة و بهمان معنی است (لسان العرب) و در برهان قاطع گوید: «مزاد بفتح اوّل بر وزن سواد... در عربی بمعنی زیاده کردن قیمت چیزی باشد مثل آنکه قیمت آن چیز بده دینار رسیده باشد و دیگری بدوازده دینار برساند و همچنین»، یعنی دل عشوهٔ از لب شیرین تو ببهای جان خواست ولی لبت با خندهٔ استهزا گفت بهای جان درین معامله کافی نیست زیادتی بر آن می‌طلبیم.