حافظ (غزلیات)/خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم)
'


 خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشمدل از پی نظر آید به‌سوی روزن چشم 
 سزای تکیه‌گهت منظری نمی‌بینممن‌ام ز عالم و این گوشه‌ی معیّن چشم 
 بیا که لعل و گهر در نثار مقدم توز گنج‌خانه‌ی دل می‌کشم به روزن چشم 
 سحر، سرشکِ روانم سر خرابی داشتگرم نه خون جگر می‌گرفت دامن چشم 
 نخست‌روز که دیدم رخ تو، دل می‌گفت:اگر رسد خللی، خون من به گردنِ چشم 
 به بوی مژده‌ی وصل تو تا سحر، شب دوشبه راه باد نهادم چراغ روشن چشم 
 به مردمی که دل دردمند حافظ رامزن به ناوکِ دل‌دوزِ مردم‌افکن چشم