حافظ (غزلیات)/خوش کرد یاوری فلکت روز داوری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(خوش کرد یاوری فلکت روز داوری)
'


 خوش کرد یاوری فلکت روز داوریتا شکر چون کنی و چه شکرانه آوری 
 آن کس که اوفتاد خدایش گرفت دستگو بر تو باد تا غم افتادگان خوری 
 در کوی عشق شوکت شاهی نمی‌خرنداقرار بندگی کن و اظهار چاکری 
 ساقی به مژدگانی عیش از درم درآیتا یک دم از دلم غم دنیا به دربری 
 در شاهراه جاه و بزرگی خطر بسیستآن به کز این گریوه سبکبار بگذری 
 سلطان و فکر لشکر و سودای تاج و گنجدرویش و امن خاطر و کنج قلندری 
 یک حرف صوفیانه بگویم اجازت استای نور دیده صلح به از جنگ و داوری 
 نیل مراد بر حسب فکر و همت استاز شاه نذر خیر و ز توفیق یاوری 
 حافظ غبار فقر و قناعت ز رخ مشویکاین خاک بهتر از عمل کیمیاگری