دیوان حافظ/خوش خبر باشی ای نسیم شمال

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل دیوان حافظ  از حافظ
خوش خبر باشی ای نسیم شمال
دارای جهان نصرت دین خسرو کامل
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۰۲ خوش‌خبر باشی[۱] ای نسیم شمالکه بما میرسد زمان وصال ۳۰۲
 قصّة العشق لاانفصام لهافُصِمَت[۲] ها هنا لسان‌القال[۳] 
 ما لِسَلمی[۴] و مَنْ بذی سَلَمٍاَینَ جیراننا و کیف الحال 
 عفت الدّار بعد عافیةفاسألوا حالها عن الاطلال 
 فی جمال الکمال[۵] نلت مُنَیصرف الله عنک عین کمال 
 یا برید الحمی حماک اللهمرحبا مرحبا تعال تعال 
 عرصهٔ بزمگاه خالی مانداز حریفان و جام مالامال 
 سایه افکند حالیا شب هجرتا چه بازند[۶] شب‌روان خیال 
 تُرک ما سوی کس نمی‌نگردآه ازین کبریا و جاه و جلال 
  حافظا عشق و صابری تا چند  
  نالهٔ عاشقان خوشست بنال  

  1. بعضی نسخ: باش، بعضی دیگر: با وی،
  2. چنین است در اعلب نسخ «فصمت با فاء و صاد مهمله بصیغهٔ مجهول یعنی بریده شده و منقطع شد و شکسته شده و علّت تأنیث فعل آنست که «لسان» از کلماتی است که هم مذکّر استعمال میشود و هم مؤنث و وقتیکه مراد از آن زبان بمعنی لغت باشد نه عضو مخصوص تأنیث در آن اکثر است (لسان العرب)،
  3. چنین است در بعضی نسخ، بعضی دیگر: مقال، برخی دیگر: الحال،
  4. بعضی نسخ: ما بسلمی،
  5. بعضی نسخ: فی کمال الجلال،
  6. خ: تا چه زاید ز،