حافظ (غزلیات)/خواب آن نرگس فتان تو بی‌چیزی نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست)
'


 خواب آن نرگس فتان تو بی چیزی نیست تاب آن زلف پریشان تو بی چیزی نیست 
 از لبت شیر روان بود که من می‌گفتم این شکر گرد نمکدان تو بی چیزی نیست 
 جان درازی تو بادا که یقین می‌دانمدر کمان ناوک مژگان تو بی چیزی نیست 
 مبتلایی به غم محنت و اندوه فراقای دل این ناله و افغان تو بی چیزی نیست 
 دوش باد از سر کویش به گلستان بگذشتای گل این چاک گریبان تو بی چیزی نیست 
 درد عشق ار چه دل از خلق نهان می‌داردحافظ این دیده گریان تو بی چیزی نیست