حافظ (غزلیات)/خط عذار یار که بگرفت ماه از او

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(خط عذار یار که بگرفت ماه از او)
'


خط عذار یار که بگرفت ماه از اوخوش حلقه‌ایست لیک به در نیست راه از او
ابروی دوست گوشه محراب دولت استآن جا بمال چهره و حاجت بخواه از او
ای جرعه نوش مجلس جم سینه پاک دارکیینه‌ایست جام جهان بین که آه از او
کردار اهل صومعه‌ام کرد می پرستاین دود بین که نامه من شد سیاه از او
سلطان غم هر آن چه تواند بگو بکنمن برده‌ام به باده فروشان پناه از او
ساقی چراغ می به ره آفتاب دارگو برفروز مشعله صبحگاه از او
آبی به روزنامه اعمال ما فشانباشد توان سترد حروف گناه از او
حافظ که ساز مطرب عشاق ساز کردخالی مباد عرصه این بزمگاه از او
آیا در این خیال که دارد گدای شهرروزی بود که یاد کند پادشاه از او