حافظ (غزلیات)/حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت)
'


 حسنت باتّفاق ملاحت جهان گرفتآری باتّفاق جهان می‌توان گرفت 
 افشای راز خلوتیان خواست کرد شمعشکر خدا که سرّ دلش در زبان گرفت 
 زین آتش نهفته که در سینهٔ منستخورشید شعله‌ایست که در آسمان گرفت 
 میخواست گل که دم زند از رنگ و بوی دوستاز غیرت صبا نفسش در دهان گرفت 
 آسوده بر کنار چو پرگار میشدمدوران چو نقطه عاقبتم در میان گرفت 
 آن روز شوق ساغر می خرمنم بسوختکاتش ز عکس عارض ساقی در آن گرفت 
 خواهم شدن بکوی مغان آستین فشانزین فتنها که دامن آخر زمان گرفت 
 می خور که هر که آخر کار جهان بدیداز غم سبک برآمد و رطل گران گرفت 
 بر برگ گل بخون شقایق نوشته‌اندکانکس که پخته شد می چون ارغوان گرفت 
 
حافظ چو آب لطف ز نظم تو میچکد
 
حاسد چگونه نکته تواند بر آن گرفت