حافظ (غزلیات)/حال خونین دلان که گوید باز

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(حال خونین دلان که گوید باز)
'


حال خونین دلان که گوید بازو از فلک خون خم که جوید باز شرمش از چشم می پرستان بادنرگس مست اگر بروید باز جز فلاطون خم نشین شرابسر حکمت به ما که گوید باز هر که چون لاله کاسه گردان شدزین جفا رخ به خون بشوید باز نگشاید دلم چو غنچه اگرساغری از لبش نبوید باز بس که در پرده چنگ گفت سخنببرش موی تا نموید باز گرد بیت الحرام خم حافظگر نمیرد به سر بپوید باز