دیوان حافظ/حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
حاشا که من به موسم گل ترک می کنم دیوان حافظ  از حافظ
حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم
حجاب چهرهٔ جان میشود غبار تنم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۵۵ حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینمکه کشم رخت بمیخانه و خوش بنشینم ۳۴۳
 جام می گیرم و از اهل ریا دور شومیعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم 
 جز صراحیّ و کتابم نبود یار و ندیمتا حریفان دغا را بجهان کم بینم 
 سر بآزادگی از خلق برآرم چون سروگر دهد دست که دامن ز جهان درچینم 
 بس که در خرقهٔ آلوده زدم لاف صلاحشرمسار از رخ ساقیّ و می رنگینم 
 سینهٔ تنگ من و بار غم او هیهاتمرد این بار گران نیست دل مسکینم 
 من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهراین متاعم که همی‌بینی و کمتر زینم 
 بندهٔ آصف عهدم دلم از راه مبرکه اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم 
  بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند  
  که مکدّر شود آیینهٔ مهرآیینم