حافظ (غزلیات)/حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست)
'


 حاصل کارگه کون و مکان این همه نیستباده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست 
 از دل و جان شرف صحبت جانان غرضستغرض اینست وگرنه دل و جان این همه نیست 
 منت سدره و طوبی ز پی سایه مکشکه چو خوش بنگری ای سرو روان این همه نیست 
 دولت آنست که بی خون دل آید بکنارور نه با سعی و عمل باغ جنان این همه نیست 
 پنج روزی که در این مرحله مهلت داریخوش بیاسای زمانی که زمان این همه نیست 
 بر لب بحر فنا منتظریم ای ساقیفرصتی دان که ز لب تا بدهان این همه نیست 
 زاهد ایمن مشو از بازی غیرت زنهارکه ره از صومعه تا دیر مغان این همه نیست 
 دردمندیّ من سوختهٔ زار و نزارظاهراً حاجت تقریر و بیان این همه نیست 
 نام حافظ رقم نیک پذیرفت ولیپیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست