دیوان حافظ/جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید)
'


۲۳۸ جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشیدهلال عید در ابروی یار باید دید ۱۸۸
 شکسته گشت چو پشت هلال قامت منکمان ابروی یارم چو وسمه باز کشید 
 مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشتکه گل ببوی تو بر تن چو صبح جامه درید 
 نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بودگل وجود من آغشتهٔ گلاب و نبید 
 بیا که با تو بگویم غم ملالت دلچرا که بی‌تو ندارم مجال گفت‌ و‌ شنید 
 بهای وصل تو گر جان بود خریدارمکه جنس خوب مبصّر بهر‌ چه دید خرید 
 چو ماه روی تو در شامِ زلف میدیدمشبم بروی تو روشن چو روز می‌گردید 
 بلب رسید مرا جان و برنیامد کامبسر رسید امید و طلب بسر نرسید 
  ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند  
  بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید