حافظ (غزلیات)/تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینی)
'


تو مگر بر لب آبی به هوس بنشینیور نه هر فتنه که بینی همه از خود بینی
به خدایی که تویی بنده بگزیده اوکه بر این چاکر دیرینه کسی نگزینی
گر امانت به سلامت ببرم باکی نیستبی دلی سهل بود گر نبود بی‌دینی
ادب و شرم تو را خسرو مه رویان کردآفرین بر تو که شایسته صد چندینی
عجب از لطف تو ای گل که نشستی با خارظاهرا مصلحت وقت در آن می‌بینی
صبر بر جور رقیبت چه کنم گر نکنمعاشقان را نبود چاره بجز مسکینی
باد صبحی به هوایت ز گلستان برخاستکه تو خوشتر ز گل و تازه‌تر از نسرینی
شیشه بازی سرشکم نگری از چپ و راستگر بر این منظر بینش نفسی بنشینی
سخنی بی‌غرض از بنده مخلص بشنوای که منظور بزرگان حقیقت بینی
نازنینی چو تو پاکیزه دل و پاک نهادبهتر آن است که با مردم بد ننشینی
سیل این اشک روان صبر و دل حافظ بردبلغ الطاقه یا مقله عینی بینی
تو بدین نازکی و سرکشی ای شمع چگللایق بندگی خواجه جلال الدینی