حافظ (غزلیات)/تو را که هر چه مراد است در جهان داری

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(تو را که هر چه مراد است در جهان داری)
'


 تو را که هر چه مراد است در جهان داریچه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری 
 بخواه جان و دل از بنده و روان بستانکه حکم بر سر آزادگان روان داری 
 میان نداری و دارم عجب که هر ساعتمیان مجمع خوبان کنی میانداری 
 بیاض روی تو را نیست نقش درخور از آنکسوادی از خط مشکین بر ارغوان داری 
 بنوش می که سبکروحی و لطیف مدامعلی الخصوص در آن دم که سر گران داری 
 مکن عتاب از این بیش و جور بر دل مامکن هر آن چه توانی که جای آن داری 
 به اختیارت اگر صد هزار تیر جفاستبه قصد جان من خسته در کمان داری 
 بکش جفای رقیبان مدام و جور حسودکه سهل باشد اگر یار مهربان داری 
 به وصل دوست گرت دست می‌دهد یک دمبرو که هر چه مراد است در جهان داری 
 چو گل به دامن از این باغ می‌بری حافظچه غم ز ناله و فریاد باغبان داری