حافظ (غزلیات)/تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(تا سر زلف تو در دست نسیم افتادست)
'


تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستدل سودازده از غصّه دو نیم افتادست
چشم جادوی تو خود عین سواد سحرستلیکن این هست که این نسخه سقیم افتادست
در خم زلف تو آن خال سیه دانی چیستنقطهٔ دوده که در حلقهٔ جیم افتادست
زلف مشکین تو در گلشن فردوس عذارچیست طاوُس که در باغ نعیم افتادست
دل من در هوس روی تو ای مونس جانخاک راهیست که در دست نسیم افتادست
همچو گرد این تن خاکی نتواند برخاستاز سر کوی تو زآن رو که عظیم افتادست
سایه‌ی قدّ تو بر قالبم ای عیسی دمعکس روحیست که بر عظم رمیم افتادست
آنکه جز کعبه مقامش نبد از یاد لبتبر در میکده دیدم که مقیم افتادست
حافظ گمشده را با غمت ای یار عزیز
اتّحادیست که در عهد قدیم افتادست