حافظ (غزلیات)/تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(تاب بنفشه می‌دهد طره مشک سای تو)
'


تابِ بنفشه می‌دهد طرّه‌ی مُشک‌سای توپرده‌ی غنچه می‌درد خنده‌ی دل‌گشای تو
ای گلِ خوش‌نسیمِ من، بلبلِ خویش را مسوزکز سرِ صدق می‌کند شب، همه‌شب، دعای تو
من که ملول گشتمی از نفسِ فرشتگانقال و مقالِ عالمی می‌کشم از برای تو
دولتِ عشق بین که چون از سرِ فقر و افتخارگوشه‌ی تاجِ سلطنت می‌شکند گدای تو
خرقه‌ی زهد و جامِ مِی گر چه نه درخورِ هم‌انداین‌همه نقش می‌زنم از جهتِ رضای تو
شورِ شرابِ عشقِ تو آن نفسم رود ز سرکاین سرِ پُرهوس شود خاکِ درِ سرای تو
شاه‌نشینِ چشمِ من تکیه‌گهِ خیالِ توستجای دعاست شاهِ من؛ بی‌تو مباد جای تو
خوش‌چمنی‌ست عارضت؛ خاصه که در بهارِ حسنحافظِ خوش‌کلام شد مرغِ سخن‌سُرای تو