حافظ (غزلیات)/بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بیا که قصر امل سخت سست بنیادست)
'


بیا که قصر امل سخت سست بنیادستبیار باده که بنیاد عمر بر بادست[۱]
غلام همّت آنم که زیر چرخ کبودز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزادست
چگویمت که بمیخانه دوش مست و خرابسروش عالم غیبم چه مژدها دادست
که ای بلندنظر شاهباز سدره نشیننشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
تو را ز کنگرهٔ عرش میزنند صفیرندانمت که در این دامگه چه افتادست
نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آرکه این حدیث ز پیر طریقتم یادست
غم جهان مخور و پند من مبر از یادکه این لطیفهٔ عشقم ز رهروی یادست
رضا بداده بده وز جبین گره بگشایکه بر من و تو در اختیار نگشادست
مجو درستی عهد از جهان سست نهادکه این عجوز عروس هزار‌دامادست
نشان عهد و وفا نیست در تبسم گُلبِنال بلبل بیدل که جای فریادست
حسد چه میبری ای سست‌ نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

  1. این غزل باستقبال غزلی از واحدی است که مطلع آن اینست:
    «مباش بندهٔ آن کز غم تو آزادستغمش مخور که بغم خوردن تو دلشادست»