حافظ (غزلیات)/بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات) (بیا و کشتی ما در شط شراب انداز)
از حافظ
'


بیا و کشتی ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن، ای ساقی که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز
ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطا مرا دگر ز کرم با رَهِ صواب انداز
بیار زان میِ گلرنگِ مشک‌بو، جامی شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز
اگر چه مست و خراب‌ام، تو نیز لطفی کن نظر بر این دلِ سرگشته‌ی خراب انداز
به نیم‌شب اگرَت آفتاب می‌باید ز روی دختر گلچهرِ رز، نقاب انداز
مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند مرا به میکده بَر؛ در خُمِ شراب انداز
ز جور چرخ چو حافظ به‌جان رسید دلت به‌سوی دیو محن، ناوک شهاب انداز