دیوان حافظ/بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم دیوان حافظ  از حافظ
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
بی توی ای سرو روان با گل و گلشن چکنم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۷۴ بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیمفلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم ۳۶۰
 اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزدمن و ساقی بهم تازيم[۱] و بنیادش براندازیم 
 شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیمنسیم عطرگردانرا شکر در مجمر اندازیم 
 چو در دستست رودی خوش بزن مطرب سرودی خوشکه دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم 
 صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب اندازبود کان شاه خوبانرا نظر بر منظر اندازیم 
 یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافدبیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم 
 بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما بمیخانهکه از پای خمت روزی[۲] بحوض کوثر اندازیم 
  سخن‌دانیّ و خوش‌خوانی نمی‌ورزند در شیراز  
  بیا حافظ که تا خود را بملکی دیگر اندازیم  

  1. چنین است در خ س و سودی، بهم تازیم یعنی با هم بر او تازیم، ق: برو تازیم، سایر نسخ: بهم سازیم.
  2. نسخ چاپی: یکسر.