حافظ (غزلیات)/بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بوی خوش تو هر که ز باد صبا شنید)
'


بوی خوشِ تو هرکه ز بادِ صبا شنید از یارِ آشنا سخنِ آشنا شنید
ای شاهِ حُسن، چشم به‌حالِ گدا فکن که‌این گوش بس حکایت شاه و گدا شنید
خوش می‌کنم به‌باده‌ی مُشکین، مشامِ جان که‌از دلق‌پوشِ صومعه بوی ریا شنید
سِرّ خدا که عارفِ سالک به کس نگفت در حیرت‌ام که باده‌فروش از کجا شنید؟!
یا رب، کجاست محرمِ رازی که یک‌زمان دل شرح آن دهد که چه گفت و چه‌ها شنید؟
اینَش سزا نبود دلِ حق‌گزارِ من کز غم‌گسارِ خود سخنِ ناسزا شنید
محروم اگر شدم ز سرِ کوی او چه شد از گلشنِ زمانه، که بوی وفا شنید؟
ساقی، بیا که عشق ندا می‌کند بلند که‌آن کس که گفت قصه‌ی ما، هم ز ما شنید
ما باده زیرِ خرقه نه امروز می‌خوریم صد بار پیرِ میکده این ماجرا شنید
ما مِی به‌بانگِ چنگ نه امروز می‌کشیم بس دور شد که گنبدِ چرخ این صدا شنید
پندِ حکیم محضِ صواب است و عینِ خیر فرخنده ‌آن‌کسی که به سمعِ رضا شنید
حافظ، وظیفه‌ی تو دعا‌گفتن است و بس در بندِ آن مباش که نشنید یا شنید