حافظ (غزلیات)/بود آیا که در میکده‌ها بگشایند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بود آیا که در میکده‌ها بگشایند)
'


بود آیا که در میکده‌ها بگشایندگره از کار فروبسته ما بگشایند اگر از بهر دل زاهد خودبین بستنددل قوی دار که از بهر خدا بگشایند به صفای دل رندان که صبوحی زدگانبس در بسته به مفتاح دعا بگشایند نامه تعزیت دختر رز بنویسیدتا همه مغبچگان زلف دوتا بگشایند گیسوی چنگ ببرید به مرگ می نابتا حریفان همه خون از مژه‌ها بگشایند در میخانه ببستند خدایا مپسندکه در خانه تزویر و ریا بگشایند حافظ این خرقه که داری تو ببینی فرداکه چه زنار ز زیرش به دغا بگشایند