حافظ (غزلیات)/به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود)
'


 به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بودکه جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود 
 حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیستبه ناله‌ی دف و نی در خروش و ولوله بود 
 مباحثی که در آن مجلس جنون می‌رفتورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود 
 دل از کرشمه‌ی ساقی به شکر بود ولیز نامساعدی بختش اندکی گله بود 
 قیاس کردم و آن چشم جادوانه‌ی مستهزار ساحر چون سامریش در گله بود 
 بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کنبه خنده گفت کی‌ات با من این معامله بود 
 ز اخترم نظری سعد در ره است که دوشمیان ماه و رخ یار من مقابله بود 
 دهان یار که درمان درد حافظ داشتفغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود