دیوان حافظ/به چشم کرده‌ام ابروی ماه سیمائی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
۴۹۱ بچشم کرده‌‌ام[۱] ابروی ماه سیمائیخیال سبزخطی نقش بسته‌ام جائی ۴۶۷
 امید هست که منشور عشقبازی مناز آن کمانچهٔ ابرو رسد بطغرائی[۲] 
 سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوختدر آرزوی سر و چشم مجلس آرائی 
 مکدّرست دل آتش بخرقه خواهم زدبیا ببین که کرا[۳] میکند تماشائی 
 بروز واقعه تابوت ما ز سرو کنیدکه میرویم بداغ بلندبالائی 
 زمام دل بکسی داده‌ام من درویشکه نیستش بکس از تاج و تخت پروائی 
 در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ زنندعجب مدار سری اوفتاده در پائی 
 مرا که از رخ او ماه در شبستانستکجا بود بفروغ ستاره پروائی 
 فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلبکه حیف باشد ازو غیر او تمنّائی 
  دُرر ز شوق برآرند ماهیان به نثار  
  اگر سفینهٔ حافظ رسد بدریائی  

  1. بچشم کردن کنایه از انتخاب نمودن و نشان کردن باشد (برهان)
  2. منشور بمعنی فرمان پادشاهی مهر ناکرده است (منتهی الأرب) و طغرا عبارت بوده از چند خطّ قوسی تو در توی متوازی شامل نام و القاب سلطان وقت که در بالای فرامین بطرز مخصوصی رسم میکرده‌اند و علامت صحّه و امضای فرمان بوده است، و «رسد بطغرائی» در بیت خواجه یعنی بصحّه برسد و بامضا و توقیع موشّح گردد، و چون طغرا بشکل کمان بوده لهذا شعرا غالباً ابرو و کمان و هلال را بدان تشبیه میکرده‌اند، خواجه گوید در غزل دیگر: مطبوع‌تر ز نقش تو صورت نبست باز طغرانویس ابروی مشکین مثال تو (مثال نیز بمعنی فرمان پادشاهی است)، و نیز گوید: هلالی شد تنم زین غم که با طغرای ابرویش که باشد مه که بنماید ز طاق آسمان ابرو،–
  3. کرا کردن بکسر کاف اوّل بمعنی کرایه کردن و ارزیدن و لایق بودن است یعنی بیک تماشا می‌ارزد و لایق است، و منوچهری این کلمه را «کری کردن» با مالهٔ الف استعمال کرده است آنجا که گفته: از حکیمان خراسان کو شهید و رودکی بوشکور بلخی و بوالفتح بستی هکذی گو بیائید و ببینید این شریف ایّام ما تا کند هرگز شما را شاعری کردن کری،