دیوان حافظ/به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم دیوان حافظ  از حافظ
به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۵۴ بمژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم ۳۲۴
 الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یادمرا روزی مباد آندم که بی یاد تو بنشینم 
 جهان پیر است و بی‌بنیاد ازین فرهادکش فریادکه کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم 
 ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گلبیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینم 
 جهانِ فانی و باقی فدای شاهد و ساقیکه سلطانیّ عالم را طفیل عشق می‌بینم 
 اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوستحرامم باد اگر من جان بجای دوست بگزینم 
 صباح الخیر زد بلبل کجائی ساقیا برخیزکه غوغا می‌کند در سر خیال خواب دوشینم 
 شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعیناگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینم 
 حدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتادهمانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقینم