حافظ (غزلیات)/به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم)
'


به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستمبیا بگو که ز عشقت چه طرف بربستم
اگر چه خرمن عمرم غم تو داد به بادبه خاک پای عزیزت که عهد نشکستم
چو ذره گر چه حقیرم ببین به دولت عشقکه در هوای رخت چون به مهر پیوستم
بیار باده که عمریست تا من از سر امنبه کنج عافیت از بهر عیش ننشستم
اگر ز مردم هشیاری ای نصیحتگوسخن به خاک میفکن چرا که من مستم
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوستکه خدمتی به سزا برنیامد از دستم
بسوخت حافظ و آن یار دلنواز نگفتکه مرهمی بفرستم که خاطرش خستم