دیوان حافظ/به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
بشری اذالسلامة حلت بذمی سلم دیوان حافظ  از حافظ
به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم
بغیر از آنکه بشد دین و دانش از دستم
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۵۰ بعزم توبه سحر گفتم استخاره کنمبهار توبه شکن میرسد چه چاره کنم ۳۴۶
 سخن درست بگویم نمی‌توانم دیدکه می خورند حریفان و من نظاره کنم 
 چو غنچه با لب خندان بیاد مجلس شاهپیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم 
 بدور لاله دماغ مرا علاج کنیدگر از میانهٔ بزم طرب کناره کنم 
 ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفتحوالهٔ سر دشمن بسنگ خاره کنم 
 گدای میکده‌ام لیک وقت مستی بینکه ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم 
 مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزیچرا ملامت رند شرابخواره کنم 
 بتخت گل بنشانم بتی چو سلطانیز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم 
  ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ  
  ببانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم