حافظ (غزلیات)/به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم)
'


به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنمبهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم
سخن درست بگویم نمی‌توانم دیدکه می خورند حریفان و من نظاره کنم
چو غنچه با لب خندان به یاد مجلس شاهپیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم
به دور لاله دماغ مرا علاج کنیدگر از میانه بزم طرب کناره کنم
ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفتحواله سر دشمن به سنگ خاره کنم
گدای میکده‌ام لیک وقت مستی بینکه ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
مرا که نیست ره و رسم لقمه پرهیزیچرا ملامت رند شرابخواره کنم
به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانیز سنبل و سمنش ساز طوق و یاره کنم
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظبه بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم