دیوان حافظ/به جان پیر خرابات و حق صحبت او

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی
۴۰۵ بجان پیر خرابات و حقّ صحبت اوکه نیست در سر من جز هوای خدمت او ۴۰۷
 بهشت اگر چه نه جای گناهکارانستبیار باده که مستظهرم بهمّت[۱] او 
 چراغ صاعقه آن سحاب روشن بادکه زد بخرمن ما آتش محبّت او 
 بر آستانهٔ میخانه گر سری بینیمزن بپای که معلوم نیست نیّت او 
 بیا که دوش بمستی سروش عالم غیبنوید داد که عامست فیض رحمت او 
 مکن بچشم حقارت نگاه در من مستکه نیست معصیت و زهد بی‌مشیّت او 
 نمی‌کند دل من میل زهد و توبه ولیبنام خواجه بکوشیم و فرّ دولت او 
  مدام خرقهٔ حافظ بباده در گروست  
  مگر ز خاک خرابات بود فطرت[۲] او  


  1. چنین است در اغلب نسخ، ر و سودی: برحمت او.
  2. س ی: طینت.