حافظ (غزلیات)/بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد)
'


۱۱۳ بنفشه دوش بگل گفت و خوش نشانی دادکه تاب من به جهان طرّهٔ فلانی داد ۱۷۵
 دلم خزانهٔ اسرار بود و دست قضادرش ببست و کلیدش بدلستانی داد 
 شکسته وار بدرگاهت آمدم که طبیببمومیائی لطف توام نشانی داد 
 تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوشکه دست دادش و یاریّ ناتوانی داد 
 برو معالجهٔ خود کن ای نصیحت گوشراب و شاهد شیرین کرا زیانی داد 
 
گذشت بر من مسکین و با رقیبان گفت
 
دریغ حافظ مسکین من چه جانی داد