حافظ (غزلیات)/بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد)
'


۱۳۴ بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کردباد غیرت بصدش خار پریشان دل کرد ۱۰۰
 طوطیی را بخیال شکری دل خوش بودناگهش سیل فنا نقش امل باطل کرد 
 قرّة‌العین من آن میوهٔ دل یادش بادکه چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد 
 ساروان بار من افتاد خدا را مددیکه امید کرمم همره این محمل کرد 
 روی خاکیّ و نم چشم مرا خوار مدارچرخ فیروزه طربخانه از این کهگل کرد 
 آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخدر لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد 
 
نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
 
چکنم بازی ایّام مرا غافل کرد