حافظ (غزلیات)/بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند)
'


۱۸۱ بعد ازین دست من و دامن آن سرو بلندکه ببالای چمان از بن و بیخم برکند ۱۷۹
 حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشاکه برقص آوردم آتش رویت چو سپند 
 هیچ روئی نشود آینهٔ حجلهٔ بختمگر آن روی که مالند در آن سمّ سمند 
 گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باشصبر از این بیش ندارم چکنم تا کی و چند 
 مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیّادشرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند 
 من خاکی که ازین در نتوانم برخاستاز کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند 
  باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ  
  زانکه دیوانه همان به که بود اندر بند