حافظ (غزلیات)/بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند)
'


بعد از این دست من و دامن آن سرو بلندکه به بالای چمان از بن و بیخم برکند حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشاکه به رقص آوردم آتش رویت چو سپند هیچ رویی نشود آینه حجله بختمگر آن روی که مالند در آن سم سمند گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باشصبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیادشرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند من خاکی که از این در نتوانم برخاستاز کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظزان که دیوانه همان به که بود اندر بند