حافظ (غزلیات)/بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی)
'


 بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنیخون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی 
 آخرالامر گل کوزه گران خواهی شدحالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی 
 گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس استعیش با آدمی ای چند پری زاده کنی 
 تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزافمگر اسباب بزرگی همه آماده کنی 
 اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنانگر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی 
 خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهاتمگر از نقش پراکنده ورق ساده کنی 
 کار خود گر به کرم بازگذاری حافظای بسا عیش که با بخت خداداده کنی 
 ای صبا بندگی خواجه جلال الدین کنکه جهان پرسمن و سوسن آزاده کنی