حافظ (غزلیات)/باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

از ویکی‌نبشته
پرش به: گشتن، جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است)
'


باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبرست شمشاد خانه پرور ما از که کمترست
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ٔ کت خون ما حلال‌تر از شیر مادرست
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرّرست
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم دولت در آن سرا و گشایش در آن درست
یک قصّه بیش نیست غم عشق وین عجب کز هر زبان که میشنوم نامکرّرست
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت امروز تا چه گوید و بازش چه در سرست
شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم عیبش مکن که خال رخ هفت کشورست
فرقست از آب خضر که ظلمات جای اوست تا آب ما که منبعش اللّه‌اکبرست
ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم با پادشه بگوی که روزی مقدّرست
حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو
کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکّرست