حافظ (غزلیات)/باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش)
'


باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدشبر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش ای دل! اندر بند زلفش از پریشانی منالمرغ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش رند عالم‌سوز را با مصلحت‌بینی چه کار؟کار ملک است آن چه تدبیر و تأمل بایدش تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافری‌ستراهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش با چنین زلف و رخش بادا نظربازی حرامهر که روی یاسمین و جعد سنبل بایدش نازها زان نرگس مستانه‌اش باید کشیداین دل شوریده تا آن جعد و کاکل بایدش ساقیا! در گردش ساغر تعلل تا به چند؟دور چون با عاشقان افتد، تسلسل بایدش کیست حافظ تا ننوشد باده، بی آواز رودعاشق مسکین چرا چندین تجمل بایدش؟