حافظ (غزلیات)/بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش)
'


بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باشوین سوخته را محرم اسرار نهان باش زان باده که در میکده عشق فروشندما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالکجهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش دلدار که گفتا به توام دل نگران استگو می‌رسم اینک به سلامت نگران‌ باش خون شد دلم از حسرت آن لعل روان‌بخشای درج محبت به همان مهر و نشان باش تا بر دلش از غصه غباری ننشیندای سیل سرشک از عقب نامه روان‌ باش حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بینگو در نظر آصف جمشید مکان باش