حافظ (غزلیات)/ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت)
'


ای هُدهُد صبا، به سبا می‌فرستمتبنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت حیف است طایری چو تو در خاکدانِ غمزین جا به آشیان وفا می‌فرستمت در راه عشقْ مرحلهٔ قرب و بعد نیستمی‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیردر صحبت شِمال و صبا می‌فرستمت تا لشکر غمت نکند مُلک دل خرابجان عزیز خود به نوا می‌فرستمت ای غایب از نظر، که شدی همنشین دل،می‌گویمت دعا و ثَنا می‌فرستمت در روی خود تَفَرُّج صُنع خدای کنکآیینهٔ خدای‌نما می‌فرستمت تا مطربان ز شوق مَنَت آگهی دهندقول و غزل به ساز و نوا می‌فرستمت ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت:«با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت حافظ! سرود مجلس ما ذکر خیر توستبشتاب هان که اسب و قبا می‌فرستمت»