حافظ (غزلیات)/ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمت)
'


ای غایب از نظر به خدا می‌سپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمت تا دامن کفن نکشم زیر پای خاکباور مکن که دست ز دامن بدارمت محراب ابرویت بنما تا سحرگهیدست دعا برآرم و در گردن آرمت گر بایدم شدن سوی هاروت بابلیصد گونه جادویی بکنم تا بیارمت خواهم که پیش میرمت ای بی‌وفا طبیببیمار بازپرس که در انتظارمت صد جوی آب بسته‌ام از دیده بر کناربر بوی تخم مهر که در دل بکارمت خونم بریخت وز غم عشقم خلاص دادمنت پذیر غمزه خنجر گذارمت می‌گریم و مرادم از این سیل اشکبارتخم محبت است که در دل بکارمت بارم ده از کرم سوی خود تا به سوز دلدر پای دم به دم گهر از دیده بارمت حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توستفی الجمله می‌کنی و فرو می‌گذارمت