حافظ (غزلیات)/ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس)
'


ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسبوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلامپرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دارکز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس من که قول ناصحان را خواندمی قول ربابگوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشقشب روان را آشنایی‌هاست با میر عسس عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباززان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس دل به رغبت می‌سپارد جان به چشم مست یارگر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس طوطیان در شکرستان کامرانی می‌کنندو از تحسر دست بر سر می‌زند مسکین مگس نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوستاز جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس