دیوان حافظ/ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس)
'


۲۶۷ ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارسبوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس ۲۷۱
 منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلامپرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس 
 محمل جانان ببوس آنگه بزاری عرضه دارکز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس 
 من که قول ناصحانرا خواندمی قول ربابگوشمالی دیدم از هجران که اینم پند بس 
 عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشقشبروانرا آشنائیهاست با میر عسس 
 عشقبازی کار بازی نیست ای دل سر بباززانکه گوی عشق نتوان زد بچوگان هوس 
 دل برغبت می‌سپارد جان بچشم مست یارگر چه هشیاران ندادند اختیار خود بکس 
 طوطیان در شکّرستان کامرانی میکنندو از تحسّر دست بر سر میزند مسکین مگس 
  نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست  
  از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس