حافظ (غزلیات)/ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار)
'


ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیارببر اندوه دل و مژده دلدار بیار نکته‌ای روح فزا از دهن دوست بگونامه‌ای خوش خبر از عالم اسرار بیار تا معطر کنم از لطف نسیم تو مشامشمه‌ای از نفحات نفس یار بیار به وفای تو که خاک ره آن یار عزیزبی غباری که پدید آید از اغیار بیار گردی از رهگذر دوست به کوری رقیببهر آسایش این دیده خونبار بیار دل دیوانه بزنجیر نمی آید بازحلقه یی از خمِ آن طرّه طرار بیار خامی و ساده دلی شیوه جانبازان نیستخبری از بر آن دلبر عیار بیار شکر آن را که تو در عشرتی ای مرغ چمنبه اسیران قفس مژده گلزار بیار کام جان تلخ شد از صبر که کردم بی دوستعشوه‌ای زان لب شیرین شکربار بیار روزگاریست که دل چهره مقصود ندیدساقیا آن قدح آینه کردار بیار دلق حافظ به چه ارزد به می‌اش رنگین کنوان گهش مست و خراب از سر بازار بیار