دیوان حافظ/ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول دیوان حافظ  از حافظ
ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
بوقت گل شدم از توبهٔ شراب خجل
تصحیح: محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


۳۰۸ ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیلسلسبیلت کرده جان و دل سبیل ۳۰۶
 سبزپوشان خطت بر گرد لبهمچو مورانند گردِ سلسبیل 
 ناوک چشم تو در هر گوشهٔهمچو من افتاده دارد صد قتیل 
 یارب این آتش که در جان منستسرد کن زان سان که کردی بر خلیل 
 من نمی‌یابم مجال ای دوستانگر چه دارد او جمالی بس جمیل 
 پای ما لنگست و منزل بس دراز[۱]دست ما کوتاه و خرما بر نخیل 
 حافظ از سرپنجهٔ عشق نگارهمچو مور افتاده شد در پای پیل 
  شاه عالم را بقا و عزّ و ناز  
  باد و هر چیزی که باشد زین قبیل  

  1. خ و سودی: منزل چون بهشت،