حافظ (غزلیات)/ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل)
'


ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیلسلسبیلت کرده جان و دل سبیل
سبزپوشان خطت بر گرد لبهمچو مورانند گرد سلسبیل
ناوک چشم تو در هر گوشه‌ایهمچو من افتاده دارد صد قتیل
یا رب این آتش که در جان من استسرد کن زان سان که کردی بر خلیل
من نمی‌یابم مجال ای دوستانگر چه دارد او جمالی بس جمیل
پای ما لنگ است و منزل بس درازدست ما کوتاه و خرما بر نخیل
حافظ از سرپنجه عشق نگارهمچو مور افتاده شد در پای پیل
شاه عالم را بقا و عز و نازباد و هر چیزی که باشد زین قبیل