حافظ (غزلیات)/این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی

از ویکی‌نبشته
پرش به ناوبری پرش به جستجو
' حافظ (غزلیات)  از حافظ
(این خرقه که من دارم در رهن شراب اولی)
'


 این خرقه که من دارم در رهن شراب اولیٰوین دفترِ بی‌معنی غرق می ناب اولیٰ 
 چون عمر تبه کردم ــ چندان که نگه کردم:در کنج خراباتی، افتاده خراب اولیٰ 
 چون مصلحت‌اندیشی دور است ز درویشیهم سینه پر از آتش، هم دیده پرآب اولیٰ 
 من حالتِ زاهد را با خلق نخواهم گفتاین قصّه اگر گویم، با چنگ و رُباب اولیٰ 
 تا بی‌سر‌و‌پا باشد اوضاع فلک ــ زین‌دستدر سر هوس ساقی، در دست شراب اولیٰ 
 از هم‌چو تو دل‌داری دل برنکنم؛ آری!چون تاب کشم باری زان زلفِ به‌تاب اولیٰ؟ 
 این مسجد اگر روزی میخانه تواند شدمحراب و شبستانش البته خراب اولی 
 چون پیر شدی حافظ از میکده بیرون آیرندی و هوسناکی در عهد شباب اولیٰ